تبليغاتX
اندیشه جوان مسلمان

شنبه هشتم تیر 1387

گناه مصباح بودن

 

 

 

گناه مصباح بودن

صفار هرندی

 

نقش علامه مصباح يزدي در نماياندن جلوه هاي تفكر ناب اسلامي و برملا ساختن زاويه تند انديشه ها و رفتارهاي فاصله گرفته از مباني، او را در كانون هدف گيري توپخانه تخريبي دوم خردادي ها قرار داده بود.متاسفانه شليك كنندگان اين خط آتش از داعيه داران بعدي اعتدالگرايي تا خروج كنندگان «بر» و «از» حاكميت را شامل مي شدند.

«ذنب لايغفر» مصباح بيان بي پرده و پيرايه الگوي حكومت طراز معارف قرآن و عترت بود. او در خلال سلسله مباحث خود درباره نظريه سياسي اسلام تاسيسي و نه امضايي بودن نظريه سياسي اسلام و تفاوت آن با ديگر الگوها در نگرش به مقوله هاي آزادي، نقش مردم، مقبوليت و مشروعيت، حقوق بشر، تفكيك قوا، قانون، تسامح، تكثر و مقوله هاي متعدد ديگري را محققانه و در عين حال شفاف مورد بررسي قرار داد. زمان طرح اين مباحث دوره بدمستي و نفس كش طلبي كساني بود كه سرخوش از پيروزي سياسي، الگوي دموكراسي غربي را پايان تاريخ مي انگاشتند و به زعم آنان سخن مخالف خصوصا كه مستدل و مجاب كننده باشد بايستي به شديدترين وجه سركوب مي شد! آنها با انديشمندي مواجه بودند كه با داشتن سابقه اي مثل برعهده گرفتن دبيري «گروه ولايت» متشكل از بزرگاني مثل رهبر معظم انقلاب، شهدا بهشتي، باهنر، قدوسي، رباني شيرازي، رباني املشي و مرحوم آيت الله مشكيني و ... در اولين روزهاي آغاز نهضت امام (سال 1341) كه شكل گيري حكومت اسلامي يك آرزوي دست نيافتني تصور مي شد تحقيق در اين موضوع را آغاز كرده و در واقع از سابقون در اين جهاد بزرگ در شرايط اختناق پليسي رژيم ستمشاهي بود. اكنون او خويش را رسالتمند حفظ ثمره به بلوغ رسيده و ارجمند آن مجاهدات مي ديد. او بايستي خود را براي پذيرش تبعات اين پايداري آماده مي ساخت. چرا كه خصلت نابردباري روشنفكري بيمار نسبت به نظر مخالف خصوصا از جنس تاكيد شرع و قواعد آن، از ابتداي شكل گيري اين روشنفكري در حوادثي مثل بر دار كردن شيخ فضل الله نوري به خاطر اصرار بر لزوم مشروعه بودن مشروطه، خود را نشان داده بود.

همان گونه كه پيش از اين بيان شد آنها با ايجاد گفتمان مصنوعي «نفي خشونت» از عملكرد پيامبر در برخورد با كفار تا اجراي حدود مصرح الهي را هدف لجن پراكني قرار داده بودند.

كمترين مخالفت ولو علمي و محققانه در برابر اين فضا، سوژه اي براي شبكه پروپاگاندايي مي شد كه يك سر آن در راديوهاي بيگانه و رسانه هاي ضدانقلاب خارج كشور و سر ديگر آن در روزنامه هاي زنجيره اي و حتي بخشي از بدنه قوه مجريه بود. خصلت ديرينه شجاعت آيت الله مصباح در برخورد با انحرافات فكري او را در خط مقدم جبهه مدافعان مباني اعتقادي اسلام و نظام قرار مي داد. او معتقد بود: «وظيفه ديني و غيرت ديني به ما اجازه نمي دهد كه شاهد اهانت به مقدسات باشيم و ساكت بمانيم. اسلام براي دفاع از مقدسات ديني خشونت را تجويز كرده است. وقتي اسلام و مقدسات از جان و مال خود و فرزندانمان عزيزتر است، مي توانيم براي دفاع از آنها حتي جان خود را به خطر افكنيم. از اين جهت اگر كسي به مقدسات ديني توهين كرد انسان مي تواند او را مجازات كند مگر اين كه اقدام او موجب فساد بيشتري باشد.»

 


آيت الله مصباح با ياد آوري فتواي امام درباره مهدورالدم بودن سلمان رشدي كه در هيچ دادگاهي صادر نشده و در عين حال مورد اتفاق نظر همه فقهاي شيعه و سني است انگيزه خود را از طرح اين بحث اين گونه بيان كرده بود: بنده در جهت انجام وظيفه خويش تصميم گرفتم بت نفي مطلق خشونت را بشكنم و اين تصور را كه هر خشونتي بد است و هر نرمشي مطلوب است نفي كنم... بلكه هر كدام از آنها با قيودي و در چارچوبه اي مطلوب است.

با اين طلسم شكني، باراني از اتهام «خودسري» آيت الله مصباح در بيان نظرات فقهي خود بر سر او باريدن گرفت. حال آن كه يك ماه پيش از آن كه رهبر معظم انقلاب در نمازجمعه مهرماه 1378 بر حرمت شرعي اعمال غيرقانوني حتي براي مقلدان مراجع تقليد ديگر تاكيد كنند آيت الله مصباح از كساني كه برخلاف دستورات مقام معظم رهبري عمل مي كنند تبري جسته بودند.

بيان مسلمات فقهي مورد قبول شيعه و سني از سوي آيت الله مصباح و تكيه او بر فتاوي امام (ره) در تحرير الوسيله با ناميده شدنش از سوي روزنامه هاي دوم خردادي به عنوان تئوريسين خشونت همراه شده بود. اين جوسازي ها چنان براي شبكه انگليسي بي بي سي جذاب بود كه براي مقابله با آيت الله مصباح، مصاحبه اي را با آيت الله صانعي ترتيب داد. اما آيت الله صانعي گريزي از اين نداشت كه اذعان كند: «در مورد كسي كه به پيغمبر و معصومين ناسزا بگويد روايت داريم كه كشتن او براي هر كس كه شنيد جايز است.» او در عين حال با به ميان كشيدن استثنا در موارد بيم ضرر براي قاتل فرد ناسزاگو و يا مسلمان ديگر، سعي كرد تفاوت ديدگاه خود را با آيت الله مصباح بيان كند. اگر مباني ديني و مستندات فقهي ملاك قضاوت درباره نظرات استاد مصباح واقع مي شد حتي با تمسك به اختلاف سلايق فقها، يافتن نكته غيرقابل دفاع در اين نظرات تقريبا ناممكن بود. اما از كساني كه «تفكر شيعه گري را موجب انحطاط حكومت و مانعي براي دموكراسي و فرهنگ شهادت را خشونت آفرين» مي دانستند برمي آمد كه زشت ترين نسبت ها را به آيت الله مصباح بدهند. در فهرستي كه نويسندگان كتاب بازي ترور با بررسي روزنامه هاي دوم خردادي فقط در مدت يك سال بيان اين توهين ها جمع آوري كرده اند اين تعابير درباره آن شخصيت علمي و ديني ديده مي شود: «تئوريسين خشونت، فيلسوف خشونت، عامل وحشت، خطيبي چون وليد و معاويه، آدمكش، پرخاشگر، تحريك كننده به قتل، خائن به اسلام و انقلاب، صاحب تفكر خوارج، مخالف انقلاب اسلامي، مبلغ آنارشيسم و فاشيسم همسو با انجمن حجتيه و همسو با دشمنان، جاهل و ابله»

اما ميزان و كيفيت حمايت رهبر معظم انقلاب از آيت الله مصباح در آن سالها در مورد هيچ يك از شخصيت ها سابقه نداشت. پس از بيان اين نكته در شهريورماه 1378 از سوي رهبر معظم انقلاب كه اين «شخصيت عزيز و عظيم القدر خلأ علامه طباطبايي و شهيد مطهري را در زمان ما پر مي كند، معظم له در آبان ماه 1379 نيز كه آيت الله مصباح به تهمت جديد مخالفت با دستورات رهبري متهم شده بود، اين حمايت محكم را از او ابراز نمودند:

«اين هجوم هاي تبليغاتي كه به شخصيت هاي برجسته و انسان هاي والا و با اخلاق برجسته وارد مي كنند اينها همه اش نشان دهنده اهداف و نيات دشمن است. يك نفر مثل جناب آقاي مصباح كه حقيقتا اين شخصيت عزيز جزء شخصيت هايي است كه همه دلسوزان اسلام و معارف اسلامي از اعماق دل بايستي قدردان و سپاسگزار اين مرد عزيز باشند، مورد هجوم تبليغاتي قرار مي گيرد! حرف رسا و نافذ، منطق قوي و مستحكم هر جايي كه باشد، آنجا را دشمن زود تشخيص مي دهد چون حسابگر است. دشمن آنجا را مي شناسد و به مقابله اش مي آيد، با مرحوم مطهري هم همين جور برخورد كردند.»
 
 

در آن روزها آنچه بيش از همه چيز اهل درد را مي آزرد (و متاسفانه تاكنون نيز ادامه يافته است) ورود افرادي به صحنه بود كه به عمده شدن اختلاف سلايق سياسي گذشته با اين موج همراه مي شدند. گاهي اين همراهي به انكار واقعيت هاي تاريخي هم منجر مي شد. اتهام مخالفت آيت الله مصباح با مبارزه پس از تبعيد امام (ره) در شرايطي با حرارت فراوان از سوي اين دسته از مخالفان او مطرح مي شد كه روند امام زدايي در جبهه دوم خرداد شدت گرفته بود. اما افرادي مثل آقاي سيدعلي اكبر محتشمي پور كه از همان زمان مبارزه با آيت الله مصباح برايشان در اولويت قرار داشت، ادعا مي كردند آيت الله مصباح مبارزه با رژيم شاه و همراهي نهضت امام را پس از 15 خرداد 42 كنار نهاده است. حال آن كه حتي مخالفان فكري آيت الله مصباح مثل آقايان دعايي، حجتي كرماني و ... اعتراف داشتند كه او نه تنها پس از خرداد 42 بلكه حتي در روزهاي پر از وحشت و خفقان پس از تبعيد امام در پاييز 1343 نويسنده، تهيه كننده و توزيع كننده شديداللحن ترين نشريه حوزه علميه قم برضد شخص شاه (نشريه انتقام) بوده است.

نشريه اي كه به قول آيت الله مسعودي خميني «اگر آن زمان معلوم مي شد كه چه كسي اين نشريه را تهيه مي كند و اين مطالب را مي نويسد، قطعا آقاي مصباح به بهشت رفته بود.» و فقط يافتن قرائني درباره ارتباط بين اين نشريه و هيئت هاي موتلفه پس از قتل حسنعلي منصور و خطرناك تلقي شدن آيت الله مصباح و متواري شدن وي از ادامه انتشار آن جلوگيري كرد.
 

تعجب آور است كه آقاي محتشمي به رغم سالها معاشرت با آقاي دعايي در نجف اشرف از او نشنيده باشد كه ترتيب فرار دعايي از قم به نجف را آيت الله مصباح داده بود و آقاي دعايي در اين فرار از كشور حامل نامه اي از فضلاي قم به امام بوده كه نويسنده آن كسي جز استاد مصباح يزدي نبوده است، نامه اي كه به گفته دعايي ابراز رضايت وخوشحالي امام را به دنبال داشت.

مصباح يزدي دانشمندي است كه پس از هجرت شهيد بهشتي به هامبورگ به عنوان ملجأ فكري گروههاي اسلامي و حامي نهضت امام عمل مي كند و نام او تا سال 1349 در كنار بقيه بزرگان حوزه هاي علميه در اعلاميه ها و نامه ها ديده مي شود. اما صراحت مصباح در برابر انحرافات فكري گروه هاي مبارز و اعوجاج برخي از ارباب انديشه پردازي - كه به عقيده وي زمينه ساز انحراف جوانان متدين به سوي مكاتب الحادي بودند : در دهه 50 انگ مخالفت با مبارزه را از سوي اين گروه ها بر پيشاني او مي نهاد.

تلاش علمي او براي مقابله فكري با الحاد و التقاط و نيز نهي اكيد او نسبت به همكاري گروه هاي مسلمان با ماركسيست ها به همين تبليغات دامن مي زد. وقتي اين همكاري به غلبه الحاد بر مبارزات اسلامي و خسارات سنگين ناشي از آن منجر شد، مبارزان اصولگراي مسلمان براي مقابله با اين مشكل از افرادي مثل شهيد مطهري و مصباح يزدي و مراكزي مثل موسسه در راه حق مدد خواستند. در آن زمان مطهري و مصباح بر خلاف برخي كه مكاتبي مثل ماركسيسم را صرفا رقيب اسلام مي پنداشتند، معتقد بودند كه ماركسيسم «الدالخصام» اسلام است. اين نگاه نه تنها مصباح بلكه حتي شهيد مطهري را در ميان بسياري از مبارزان به اتهام مخالفت به مبارزه مي نواخت.

يكي از ادعاهاي سست و بلكه حيرت آور افرادي مثل آقاي محتشمي و ... موضوع همسويي مصباح با انجمن حجتيه بوده است. واقعا فيلسوف و متكلمي مثل آيت الله مصباح چگونه مي توانست همسو با كساني باشد كه طرد فلسفه و عرفان از شاخصه هاي اصلي انديشه آنان بود؟ مستمسك اين ادعا از خود آن مضحك تر است. افرادي مثل سيدحسين موسوي تبريزي از برگزاري جشن نيمه شعبان در سال 57 برخلاف نظر امام در موسسه در راه حق : كه علاوه بر آيت الله مصباح افرادي مثل آيت الله سيدمحسن خرازي، شهيد حقاني، دكتر احمدي اداره آن را برعهده داشتند : براي اثبات همسويي با انجمن حجتيه ياد كرده اند. در حالي كه به گفته آيت الله استادي در آن مقطع فعاليت هاي اين موسسه به سبب عمليات ساختماني در ساختمان اصلي در يك خانه قديمي در كوچه اي تنگ انجام مي شد كه اصلا برگزاري جشن در آن امكان پذير نبود. عدم درج نام آيت الله مصباح در بيانيه هاي مدرسين قم در اوج مبارزات سال 57 نيز از ديگر موضوعات براي اثبات مبارز نبودن او بود! پس از درج نام آيت الله مصباح در ذيل بيانيه مدرسين قم به مناسبت اولين خيزش در دور نهايي مبارزه (يعني 19 دي 56) به سبب درخواست هاي مكرر دانشجويان مسلمان مقيم خارج كشور مصباح و يارانش براي غنابخشي فكر مبارزه اسلامي به تناوب در سفر به كشورهاي مختلف بودند
. اسناد ساواك نيز از تعقيب سايه به سايه او : كه حتي در پخش اعلاميه ها فعال بوده است : حكايت دارد. با تاسف بايد پذيرفت جريان مخالف با مباني انقلاب توانست با تحريك حساسيت هاي مربوط به اختلاف سلايق سياسي دهه 60 نيروهاي حامي امام، برخي از آنان را در سنگر توپخانه پرحجم خود برضد نگهبانان ميراث انديشه ناب اسلامي قرار دهد.
نوشته شده توسط ابوالفضل عنابستانی در 11:8 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه ششم تیر 1387

گناه مصباح دین بودن1

گناه مصباح دین بودن

قسمت اول

 

به نام حضرت دوست

به نام حضرت دوست

در این چند روز در محافل سیاسی روز دوباره بحث جناب استاد علامه مصباح مطرح شد و دوباره دشنام ها برعلیه ایشان سمت وسو گرفت گرچه این نوع موضع گیری های نه تنها برای ایشان بلکه برآنان که برای اسلام فداکارانه فعالیت می کنند امر جدید نیست چرا که دیدیم که با شهید مرتضی مطهری وشهید مظلوم دکتربهشتی چگونه برخوردشد .وایشان را باچه القابی نام گذاریکردند .

.

به نظر این حقیر،این گونه موضع گیری ها غالبا از سوی سیاست بازان قدرت طلب بی سواد مطرح گردیده است و مطرح میگردد و هیچ گاه این موضع گری های جاهلانه خاتمه نمی رسد مگر این که توده مردم را با حقایق علمی آشنا کنیم و به عبارت دیگر با بالا بردن قدرت تحلیل وپژوهش در میان توده مردم ازخطر جهل مردم کاسته شود .چرا که همیشه جهل مردم است که در عامل اصلی ظلم به خود مردم می شود .

در این دو دهه اخیر موجی از تهمت ها ،افترا ها علیه جناب استاد مصباح یزدی به وطور هماهنگ و منظم و آشکارا اقامه شد .از خشونت طلب گرفته تا انجمن حجتی بودن جناب استاد و امروز هم از زبان آقای محتشمی فرقه مصباحیه ،که از نظر این سیاست باز ،این فرقه از مرجئه و خوارج و طالبان بدتر می باشند.

 زمانی که صحبت های این سیاست باز را خواندم ،بسیار ناراحت شدم نه از این بابت که ایشان هم نظر شخصی خود را گفته اند ،ودر این نظر دارای مطالعه وتحقیق داشته اند  ،بلکه از این بابت که در جامعه ما ،از زبان کسی که خود را و گروه همراه خود را فقط به واسطه همراهی جند صباحی با حضرت امام ،حامل تئوری انفلاب می دانند به یک متفکر واسلام شناس که بیش از یک صد اثر تالیفی دارد وبیش از هزار شاگرد در حوزه اسلام شناسی تربیت کرده است ،توهین و دشنام داده می شود وعذر بد تر از گناه می آورند که ایشان در فعالیت های انقلابی شرکت نداشته لذا مخالف انقلاب و امام و رهبری است .

آری !وای بر آن جامعه ای که سیاست مداران آن سیاست باز و بی سواد باشند .که اگر آن جامعه جامعه ای انقلابی باشد در فاصله ای نه چندان دور تمام آرمان ها ی خود را فراموش خواهد کرد و یا از آن آرمان ها روی بر می گر داند چنان چه در تاریخ به وضوح انحراف حرکت های انقلابی را مشاهده می شود .

یکی از آسیب های  هر انقالبی این است که بعد از پیروزی تمام مبارزین وارد کار های اجرایی و سیاسی شوند و از تثبیت مبانی انقلاب غافل مانند و این آسیب از مهم ترین عومل انحراف حر کت های انقلابی می باشد ؛چرا که بر فرض تا زمانی که نسل اول انقلاب بر مسند قدرت باشند هیچ گونه خللی بر مبانی فکری و اجرایی وارد نشود و قطع به یقین در زمانی که نسل سوم و جهارم وارد برنامه ریزی کلان می شوند دچار ضعف مبانی تئوریکی می شوند و از این هنگام است که انحراف در مسیر انقلاب رخ خواهد داد .

لذا همیشه باید افرادی  ابتدائا به فکر تثبیت مبانی فکری انقلاب باشند تا حتی در حین مبارزه به تحکیم مبانی و یاد آوری اهداف به پردازندچرا که بارها در گروههای انقلابی افرادی بوده اند که یا به علت فشارهای وارد ازسوی جناح حاکم چه معیشتی وچه غیرمعیشتی از ادامه راه مبارزه غافل مانده اندو یا به علت ائتلاف با دیگر گروه های مبارز صرف این که مبارز نظام حاکم اند دست همکاری می دهند غافل از این که اختلاف در مبانی دارند که مع الاسف بعد ازمدتی دیده می شود که نه تنها مبانی تغییر کرده است بلکه اهداف نیز فراموش گشته است

لذا جناب استاد مصباح بسیار واقع بینانه به پدیده انقلاب نگریسته و با طرح وبررسی مبانی تئوریک انقلاب و موشکافی اهم مسائل ساسی اسلام و با تربیت نیرو های فکری که توان پر کردن خلاء نسل اول در مبانی فکری دارند ،چشم انداز انقلاب در مبانی تئوریکی را جامه عمل پوشانده اند .

لذا خود استاد زمانی که تشیخیص دادند شبهات وارد بر اسلام ومبانی تئوریکی انقلاب وارد شده است یک تنه در اواخر دهه شصست و دهه هفتاد به پاسخ گویی پرداختند شبهاتی که دارای مبانی فلسفی غربی و بسیار منسجم به نحوی که قبلا اصلا این مباحث در جامعه ما مطرح نبود تا کسی به فکر مطالعه و تحقیق در آن آثار بکند تا بتواند مبانی ضد اسلام بودن آن را کشف و ارئه بدهد و حتی خود حوزه هم نمی توانست پاسخ گوی این شبهات باشد به نحوی که جناب استاد عزیزم خسروپناه  می فرماید آن همه موج های شبهات را حوزه ای صرف فقه واصول بود می توانست بیست تا بیست و پنج درصد را پاسخ گوی باشد واگر استاد مصباح وشاگردان ایشانم که آشنای با علوم و فلسفه جدید و معاصر غرب و مبانی فلسفه دین و اخلاق و سیاست وفقه اسلام نبود کسی یا گروهی توان پاسخ گویی نداشت و گواه بزرگان فکر واندیشه موج شبهاتی که در دهه گذشته بر پیکر اسلام وارد شد در هیچ زمان دیگر سابقه ندارد چرا که امروز متفکرین یه مانند گذشته نبودند که سوال های سطحی کنند (البته شاید هر سوال در زمان خودش دارای اهمیت باشد )چرا که امروز شبهه کنندگان ومغرضین به اسلام آشنای به فلسفه غرب ،فلسفه دین ،اخلاق می باشند و برای دانشجویان و طلاب فلسفه روشن است که مباحث معرفت شناسی امروز ،که مبنا را بر عدم دست یابی به معرفت حقیقی مطابق با واقع می داند خط دهنده به اکثر مباحث فلسفی می باشد وبرای رد مدعای  ایشان به راحتی نمی توان ژست اسلام شناسی گرفت و به لباس و جان بازی و.... نمیتوان در مقابل این تفکر ایستاد وباید با تفکر و مطالع عمیق در مباحث فلسفی اسلامی و یافت مبانی فکری اسلام و در مقابل مطالع آثار طیف مقابل (چرا را که تا زمانی که آثار انان مطالع نگردد توان پاسخ گویی به آنان نیست)به پاسخ گویی پرداخت.

لذا به نظر می رسد کار فرهنگی و علمی که در صدد تثبیت مبانی فکری انقلاب است از تمامی کار های انقلابی مهم تر است والبته کشف نیازهای فکری امروز و آینده، مهم ترین کارهای انقلابی است و صد البته کار علمی و فرهنگی به مراتب از کار سیاست بازی  مهم تر است

حال جرم علامه مصباح  این است که در صدد کشف نیاز های اساسی جامعه بود و فداکارانه در این راه حر کت کرد که چه خوب آقای محتشمی در صدد تشکر بر آمدند .

نگرانده برای خود سوال دارد که ملاک انقلابی بودن در نظر طیف محتشمی چیست؟آیا مبازه مسلحانه !یا صرف شر کت در تظاهرات !یا صرف نزدیک بودن به حضرت امام !!!!

آقای محتشمی آیا سابقه مبارزاتی و نزدیکی به امام شما بیشتر است یا شاگرد دیرینه امام ،آیت الله منتظری ؟؟؟آیا ندیدید امام به چه راحتی ایشان را از قائم مقامی خلع کرد !!!

آقای محتشمی آیا صرف نزدیک بودن به شخص خاصی  دلیل بر آشنا بودن به آرای ایشان و پیروی از ایشان می یاشد ؟؟؟آقای محتشمی شما کافی است نگاهی با تامل به صحابه پیامبر وتاریخ اسلام بیافکنید !!وببیند که چه اشخاصی در مقابل امیر المومنین ایستادند ،نگاهی باتامل به زندگی زبیر سیف الاسلام بسیار عبرت برانگیز است .زبیری که لقب سیف الاسلام را به دوش میکشید وشخصی که در حادثه دلخراش منزل فاطمه الزهرا  جزو افرادی بود که بر روی خلیفه دوم شمسیر کشید وبرای دفاع از منزل فاطمه (س) در مقابل خلیفه ایستاد.

اقای محتشمی گویا شما فقط ادعا انقلابی بودن و مدافع ولایت بودن را دارید چراکه سخن مقام معظم رهبری را رد مورد ایشان که فرمود :بنده ایشان را بیش از چهل سال است که ایشان را به عنوان فردی اسلام شناس و انقلابی می شناسم و به ایشان خلع فکری علامه طباطبایی وشهید مطهری رابرای جوانان پرخواهد کرد .

اقای محتشمی ،شما سعی کنید کمی وقت را به مطالع آثار استاد اختصاص بدهید .وبامبانی فکری استاد آشنا شویدو این عدم مطالعه و بی سوادی شما در آشنایی با متفکری همچون مصباح را علت این خود خواهی وغرور شما می دانم

آقای محتشمی ،معروف است که اگر زور نداری فحش بده و فرار کن ومن امروز مصداق این حرف را در شما می بینم یعنی بی سوادی شما در اشنایی با مبانی فکری مصباح از یک طرف و غول علمی بودن مصباح وعدم توانی شما در مواجهه حتی با شاگردان ایشان ،شما را وادار به دشنام ها وتهمت ها شده است چرا که در هیچ یک از صحبت های شما ارجاعی به آثارنوشتاری استاد مصباح نکرده اید و در تمام افترا های بی اساس شما یا نقل قول می باشد و یا نظر خودتان.

از دیگر نشان های بی سوادی محتشمی این است که نه تنها آثار استاد مصباح رامطالعه نکرده است بلکه درآثار وعقاید فکری حجتیه ها هم فکر نکرده است چرا که استاد مصباح یک فیلسوف درجه یک می باشد و تفلسف با انجمن حجتی بودن جور در نمی اید و ارجاع به سخن بی اساس کروبی که یک سیاسی است نه یک متفکر و آشنا به جریان های فکری و مبانی اعتقادات و فلسفی عذر بد تر از گناه است و قول معروف به روباه کفتند شاهدت کو گفت:دمم

بر فرض محال که ایشان در مبارزه ای شرکت نکردند ولی این چه ربطی به اکنون دارد !ایشان یک متفکر که دارای اندیشه و ابتکارات می باشد و تحولی در حوزه ایجاد کرده و لذا باید اندیشه رانقد کرد که در هیچ یک از سخنان محتشمی به این مقوله پر داحته نشد که نشان از سیاسی بودن برخورد و پیروی از هوای نفس می باشد

از سوی دیگر ایشان در مبارزه ی سیاسی هم به طور فعال بوده است که در این مورد بسیار سخن کفته شده است وبرای نمونه بیان می دارم :

1.نشریه انتقام وبعثت که شدید ترین موضع را بر علیه رژیم گرفته بود که بنا بر سخنا آیت الله هاشمی محور مبارزات بوده

است.

2.تدوین اساس نامه جامعه مدرسین که با همراهی جند تن از فضلای زمان تدوین و به دست خط استاد مصباح نوشته شد و با آگاهی سواک ایشان خط خود را تغییر و شش ماه به خارج ازقم فرار کردند.و فرموده اقای دعایی (که ازمخالفین  استاد می اشند )جناب اقای مصباح شرایط فرار ایشان به نجف را فراهم نموده و بعد از بیان اساس نامه برای حضرت امام  ،امامابراز خوشحالی نمودند .

3امضای بیش 16 بیانیه علیه رزیم که ایشان بعد از اقای خلخالی که 20.امضا دارند در رتبه دوم قرار دارد .

 

نوشته شده توسط ابوالفضل عنابستانی در 4:12 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یازدهم فروردین 1387

نقد تصوف درآینه دانشمندان اسلامی

بسم الله الرحمن الرحیم

نقد تصوف درآینه دانشمندان اسلامی

 

 

 

 

 

 

منبع:      استاد عزیزم دکتر            عبدالحسین خسروپناه

قال رسول الله(صلى الله عليه وآله): اذا ظهرت البدع فى امتى فليظهر العالم علمه فمن لم يفعل فعليه لعنة الله

ما در دنيايى به سر مى بريم كه انواع كثرت هاى فلسفى، كلامى، فرهنگى و... وجود دارد. مكاتب سياسى و اجتماعى و فرقه هاى عرفانى و صوفيه نيز در اين تنوع بشرى ظاهر گرديده اند. متأسفانه با اينكه اين‌گونه فرقه ها در سرزمين هاى اسلامى روييده و رشد و نمو يافته اند، مستشرقينى مانند آربرى، نيكلسون، گلذيهر و ادوار براون بيش از محققان مسلمان پيرامون تصوّف و انواع آن پژوهش كرده اند به همين دليل، اقبال و ادبارها، ردّ و قبول ها، هميشه معللانه نه مدللانه يا خشونت وار، تساهل گونه و غير منطقى انجام گرفته است.

تصوّف، يك نوع ايدئولوژى مخصوصى است كه از نظر تا عمل و از بينش تا كُنش را در بر مى گيرد. تفسير خاص زندگى و نحوۀ تعامل با حيات دنيوى است. اين تفسير به ادعاى صوفيه با روش كشف و شهود تحصيل می‌گردد. البته فرقه هاى صوفيه آنقدر متنوع و متلّون اند كه به راحتى نمى توان پيرامون آنها سخن گفت و برهمه آنها حكم واحدى راند. لكن با تأمل در ريشه هاى اوليه و بررسى وضعيت موجود آنها مى توان به نتايج عالمانه اى دست يازيد. شايان ذكر است كه تصوّف و عرفان در آغاز راه يكسان بودند و به عنوان يك جريان تلقى مى شدند تا اينكه جريان تصوّف از توده مردم جدا گشت و عالمان وارسته با استفاده از روش شهود و قرآن و سنت به تدوين عرفان اسلامى پرداختند بنابراين، عارفانى چون سيدحيدر آملى، سيدعلى شوشترى، سيداحمد كربلايى، ملا حسينعلى همدانى، سيدعلى قاضى طباطبايى و علامه طباطبايى و حضرت امام خمينى را نبايد با فرقه هاى صوفيه يكى پنداشت.

تصوّف و صوفى گرى به اعتراف جامى در نفحات الانس از قرن دوّم هجرى در ميان مسلمين ظاهر گشت. بزرگترين مظهر روح تصوّف در اين دوره، تحقير دنيا، فرار از تمتعات و تمام شؤون مربوط به زندگى مادى و دنيوى و رياضت كشى و تحمّل شكنجه ها مى باشد. به همين جهت،صوفيان در برابر ائمه اطهار(عليهم السلام)ايستادند و بر بينش و سيره زندگى آنها متعرض شدند. براى نمونه، سفيان ثورى بر امام صادق(عليه السلام) در مدينه وارد شد در حاليكه امام(عليه السلام) جامه اى سپيد و لطيف بر تن داشت سفيان بر امام(عليه السلام) اعتراض كرد كه چرا زهد نمی ورزى؟ امام فرمود: خوب گوش فرا ده تا براى دنيا و آخرت تو مفيد باشد مگر اينكه بخواهى بدعتى در اسلام ايجاد كنى. وضع ساده و فقيرانه پيامبر و صحابه، تكليفى براى همه مسلمين تا روز قيامت نيست. رسول خدا(صلى الله عليه وآله و سلم) در زمانى زندگى مى كرد كه عموم مردم از لوازم اوليه زندگى محروم بودند اما اگر در عصر و روزگارى، وسايل زندگى فراهم شد؛ سزاوارترين مردم براى بهره بردن از نعمت ها صالحانند، نه فاسقان؛ مسلمانانند نه كافران. سفيان در برابر پاسخ امام(عليه السلام) عاجزانه بيرون رفت و سپس به همراه يارانش بر امام(عليه السلام) وارد شدند تا دسته جمعى با امام(عليه السلام) مباحثه كنند. آنها به آيه 9سورۀ حشر وآیه 8 سورۀ دهر تمسك كردند تا بر دين شناسى امام خرده گيرند و روش او را با آيه «ويطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيماً و اسيراً "نقد كنند. در اين وضعيت، يك نفر بلند شد و به صوفيان اعتراض كرد كه چرا مردم را فريب مى دهيد غذاهاى خوب مى خوريد و مردم را از آن نعمت ها پرهيز مى دهيد. امام(عليه السلام) فرمود: اين حرف ها را كنار بگذاريد. و سپس توضيح دادند كه اين آيات بر حرمت استفاده از نعمت هاى الهى دلالت ندارد بلكه بخشش و ايثار را توصيه مى كنند. و آيه «ولا تجعل يدك مغلولة الى عنقك ولا تبسطها كل البسط فتقعد ملوماً محسوراً» (اسراء/29) را كه دلالت بر اعتدال دارد را به آنها فهماند.

 

صوفيه بر امام رضا(عليه السلام) هم تاختند كه چرا لباس درشت بر تن ندارى و غذاى خشن نمى خورى و امام(عليه السلام) فرمود: يوسف، پيامبر خدا، قباهاى ديباجى و لباس هاى زربفت بر تن داشت.

پس اولین منتقدان صوفیه،امامان معصوم بودند که درکتاب های روایی می توان آنها رایافت. نگارنده دراین مقال درصدد است تا با معرفی محتوایی پاره‌ای ازآثارانتقادی به خوانندگان حقیقت طلب مدد برساند وآنها که درمقام کشف حقیقت هستند با مطالعه این آثار، سره ازناسره را تشخیص دهند وعرفان حقیقی راازعرفان های کاذب بازشناسند، به ویژه جوانان عزیزی که با انگیزۀ درک معنویات به محفل شیاطین زهرآلودوخوش خط وخال رفته ودر دام ضلالت وگمراهی آنها قرارمی گیرند. بنابراین، مخاطبان این مقاله کسانی نیستندکه درقلبشان مرض هست وطالب هوای نفس ومنافع دنیوی اند وهیچ استدلالی به گوش آنان فرونمی‌رود.بزرگان وعالمان صدراسلام ومعاصرآثارفراوانی درردّ صوفیه نوشته اند که ازجملۀ آنها می توان به رسالۀ الردّ علی الصوفیه و الغالیه(جناب حسین بن سعید اهوازی یکی ازاصحاب امام رضا)، ردّ برحسن بصری (فضل بن شاذان)، الردّ علی الغلاه (ابواسحاق کاتب ازاصحاب امام عسکری"ع")، الرد علی اصحاب الحلاج (شیخ مفید)، مجامیع فی ردالصوفی وغیره (شهیداول)، حدیقه الشیعه (مقدس اردبیلی)، رساله فی ردّ الصوفیه (علی بن محمد بن الشهید الثانی)، کسراصنام الجاهلیه (ملاصدرا) ، الردّ علی الصوفیه (ابوالفتح محمد بن علی الکراجکی)، المطاعن المجرمیه فی ردّ صوفیه، (شیخ نورالدین ابی الحسن علی بن عبدالعالی الکرکی)، عین الحیاه، (محمدباقر مجلسی)، الاثنی عشریه فی الرد علی الصوفیه (شیخ حرعاملی) ، نفحات الملکوتیه فی الرد علی الصوفیه (شیخ یوسف بحرانی)، خیراتیه فی ابطال الصوفیه (آقامحمد علی بن وحیدبهبهانی) ، تحفه الاخیار (مولی محمد طاهر قمی) ، جلوه حق (آیت الله مکارم شیرازی) ، تحقیق وبررسی درتاریخ تصوف (آیت الله عمیدزنجانی) ، سلسله های صوفیۀ ایران ( نورالدین مدرسی چهاردهی) و... اشاره کرد. شایان ذکر است که اهل عرفان وتصوف نیزدرنقد صوفیان ساده لوح یا منحرف وریاکارسخن هاگفته اند:برای نمونه مولوی درموارد مختلفی ازمثنوی معنوی به نقد صوفیان پرداخته است که به برخی ازآنها اشاره می شود. دردفتراول، چنین می سرآید:

صوفی ابن الوقت باشد ای رفیق نیست فردا گفتن ازشرط طریق

تو مگرخود، مرد صوفی نیستی هست را از نَسیه خیزد نیستی

گفتمش: پوشیده خوشتر سرّ یار خود، تو درضمنِ حکایت گوش دار

خوشترآن باشد که سرّ دلبران گفته آید د ر حدیثِ دیگران

مولوی دردفتردوم، به اندرزکردن صوفی می پردازد؛ با این بیان که یکی ازصوفیان، سفری طولانی وپررنج وتعب به خانقاهی می رسد ودرآنجا رحل اقامت می افکند. ابتدا چهارپا را به آخور می بندد وسپس به حلقۀ ذکرصوفیان می پیوندد. پس ازپایان مجلس ذکر، خوان طعام می گسترند، چنانکه عادت صوفیان چنین است دراین هنگام، صوفیِ مسافر به یاد مرکوبش می افتد وخادم را صدا می‌زند وبه او می گوید: برو برای آن زبان بسته، کاه وجو فراهم کن تا شب را گرسنه سر نکند، پشتش زخم شده ،روی زحمهایش مرحم بگذار، آبش نیم گرم باشد زیرا آب سرد با مزاجش سازگار نیست، مواظب باش کاه، کمتر قاطی جو کنی، زیرش خیس نباشد، پشت حیوان را قشو بزن. خادم دربرابرهریک ازسفارش های صوفی ناراحت می شد ومی گفت لاحول ولاقوه الابالله من دراین کار سابق ای طولانی دارم ومی دانم چه بکنم. خادم برمی خیزد تا به مرکب صوفی برسد که باجمعی ازبیکاران وولگردان هم صحبت می شود وقول وقرارهایش رافراموش می کند. صوفی ازفرط خستگی می خوابد. بامداد فرا می رسد وخادم به آخور می رود وبه شیوۀ خرفروشان حرفه ای باضربات نیشتر، حیوان رابه دویدن وچالاکی وا می دارد تا صوفی گمان بد بدو نبرد اما صوفی سوار برمرکوب خود می شود وعجز حیوان رامی بیند وبه دوستان وهمراهان می گوید: آری، خری که شب غذایش فقط لاحول ولاقوه الا بالله باشد وسراسر شب به تسبیح گفتن مشغول باشد بامداد نیز به سجده می‌رود . مولوی، خادم را به مثابه نفس اماره ونُماد مَرد فریبکار معرفی می کند که صوفی ساده لوح رافریب داد. نمونه دیگردرمثنوی معنوی این است که یکی ازصوفیان ازراهی دور ودراز به خانقاهی رسید وبی درنگ خَرخود را به طویله برد و درآخوری بست ومقداری آب وعلف به آن زبان بسته داد وخود نزد دیگر صوفیان رفت. صوفیان که گرسنه وفقیر بودند تصمیم گرفتند خَر اورا بفروشند وازبهای آن مجلسی بیارایند وشکمی ازعزا دربیاورند. خَرفروخته شد ومجلس آراسته وطعام های الوان خورده شد وولوله وغوغایی به راه افتاد واز شدت پایکوبی ورقص وسماع آنان، دود وگرد، همۀ فضا راگرفته بود. صوفیِ مسافر نیز بی خبر ازهمه جا یکسره مغلوب ومبهوت این همه شادی وشعف، دست افشان وپایکوبان به حلقۀ سماع کنندگان پیوست پس ازمدتی، رفته رفته سماع به پایان رسید که یکی ازصوفیان، قطعه ای آهنگین را باضربی سنگین آغاز کرد وخواند: خَر برفت وخَر برفت وخَربرفت. سایر صوفیان هم دم گرفتند وصوفی مسافر نیز باجمع، همراهی می کرد سرانجام مجلس تمام شد وصوفی مسافر به طرف طویله رفت خبری ازخَر نیافت خادم به اوگفت چند بارجریان را به تو گفتم؛ تو شورانگیز تروقوی تراز حاضران می خواندی که خَر برفت وخَر برفت وخَربرفت. وصوفی با آه وحسرت گفت: ای دوصد لعنت براین تقلید باد. ونمونه های دیگری که برای گزارش کامل آن مثنوی، هفتاد مَن کاغذ کم است. حال، خوانندگان عزیزرا به جهت محدودیت نوشتاری تنها به شناخت برخی ازمنابع نقد صوفی وتصوف جلب می کنم:

1- مقدس اردبیلی ، حدیقه الشیعه ، تصحیح: صادق حسن زاده باهمکاری علی اکبرزمانی نژاد،انتشارات انصاریان، 1377، 1165 صفحه

احمد بن محمد، مشهور به مقدس اردبیلی درزمرۀ فقهای بزرگ ونامی مکتب امامیه ومعاصرشیخ بهایی به شمارمی رود. که علاوه برنبوغ علمی، دارای کرامات ومقامات عرفانی شگفت انگیز بوده است. علامۀمجلسی درتجلیل او می گوید: " محقق اردبیلی درتقوا وزهد وفضل به عالیترین درجات رسیده بود ومن دربین علمای گذشته وحال،نظیر وهمتایی برایش سراغ ندارم." کتاب حدیقه الشیعه درتوصیف واثبات امامت درفصول دوازده گانه نگاشته شده است. ومباحثی مانند: لطف بودن نصب امام، لزوم افضلیت امام، طریق تعیین امام، دلایل تعیین امام، اعم ازادله عقلی و نقلی( قرانی وروایی)،فضایل حضرت علی (ع)، مطاعن ابوبکروعمروعثمان ومعاویه،معجزات وقضاوتهای امام علی،تعداد اوصیای پیامبر اسلام وزندگانی آنها بیان شده است. مؤلف بزرگواردرضمن زندگانی امام صادق(ع) ازصفحه 750 تا817 به ذکرمذاهب صوفیه پرداخته وسخنان شیخ صدوق وشیخ مفید وعلامه حلی رادرباره صوفیه ونیز بحث صوفیه با امام صادق ومطالبی همچون طوائف صوفیه بیان کرده است. مقدس اردبیلی درفصل نخست این باب به معرفی مذهب حلولیه ومذهب اتحادیه ودرفصل دوم به مذهب حبیبیه ومذهب ولاییه ومذهب مشارکیه ومذهب شمراخیه ومذهب مباحیه ومذهب ملامتیه ومذهب حالیه ومذهب حوریه و مذهب واقفیه ومذهب تسلیمیه ومذهب تلقینیه ومذهب کاملیه ومذهب الهامیه ومذهب نوریه ومذهب باطنیه ومذهب جوریه ومذهب عشاقیه ومذهب جمهوریه ومذهب زراقیه وانحراف های آنها پرداخته است

2- صدرالدین محمد الشیرازی، کسراصنام الجاهلیه،تصحیح:محسن جهانگیری،بنیاد حکمت اسلامی صدرا،زمستان،1381

این کتاب توسط محسن بیدارفربه فارسی برگردانده وانتشارات الزهرادرسال 1366به زیورطبع آراسته است.پیش ازمعرفی کتاب به استحضار خوانندگان می رسانم که ملا صدرا با اینکه بیشترسرگرم مباحث فلسفی وتاحدودی تفسیری وحدیثی بود اما بسیاری ازاندیشه های فلسفی اوازصفای باطن وضمیروارسته اش زایید.گرایش عرفانی وی به حدی گسترده است که با کمال جسارت، عقل آدمی را برای رسیدن به درک حقایق کافی ندانسته وقیاس پاره ای ازفلاسفه راعقیم می داند وبرترجیح معرفت شهودی برمعرفت استدلالی تصریح می کند وکسانی را که علم غیبی لدنّی مورد اعتماد عرفا وسالکان راانکار می کنند، منتسبان به علم معرفی کرده وعرفان را ازسایر علوم محکم تروقوی تر می‌شمارد. حتا ملاصدرا دربسیاری ازنگاشته های خود، نام برخی ازاهل ذوق وعرفان مانند بایزید بسطامی، حلاج،ابن فارض،عطار،مولوی،غزالی،ابن عربی رامی برد. پس ملاصدرا با عارفان راستین وعرفان حقیقی موافقت کرده وبا بهره گیری ازاساتیدش مانند: شیخ بهایی ومیرداماد ومیرفندرسکی به سیروسلوک می‌پرداخت.با وجود این رویکرد،ملاصدرا به شدّت با تصوّف دروغین وریا کاران جاه طلب مخالفت ورزیده وکتاب کسراصنام الجاهلیه یعنی،شکستن بت های جاهلیت را می نگارد.و به انتقاد ازصوفیان دروغین می پردازد. البته رویکرد نقادانۀ ملاصدرابه جریان تصوّف اختصاصی به وی نداردو درمیان صوفیان گذشته مانند ابوالقاسم قشیری(متوفای465ق) دررسالۀ قشیریه وابوحامدغزالی(متوفای505ق) دراحیاء علوم الدین وابن عربی( متوفای638ق) درفتوحات ومولوی(متوفای 672ق) درمثنوی وسعدی شیرازی(متوفای691)وحافظ شیرازی(متوفای790ق) درغزلیات، رویکرد نقادانه به صوفیان دروغین داشته اند. برای نمونه حافظ دردیوانش می سراید:

نقد صوفی نه همه صافی وبی غش باشد ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد

رسالۀ کسرالاصنام الجاهلیه به تعبیردکترجهانگیری، کتاب درسی بوده وشایسته است این رساله به صورت کتاب درسی عرفان اسلامی درمدرسه ها ودانشگاه هاتدریس شود.زیراخلاصه وعصاره ای ازعرفان اسلامی است که درعین انتقاد ازتصوّف دروغین ونشان دادن ناهنجاریها،نابسامانیها،نقطه ضعف ها وموارد منفی آن، عرفان وتصوّف صحیح را آنچنانکه عارفان وصوفیان بزرگ عالم اسلام تصور کرده، بامبانی دینی سازگاریافته وپذیرفته اند،تعلیم می دهد وگاهی هم تعلیمات خود رابا نقل احادیثی ازاهل بیت عصمت وطهارت، که درکتب روایی شیعۀ امامیه آمده، تأیید می نماید.و این رهیافت به قدروشرف ووزانت ومنزلت رساله می‌افزاید.

نگارنده، فراموش نمی کند که وقتی نگرانی خودراازوضعیت فرقه های صوفیه معاصروفعالیت گستردۀ آنها به علامه جوادی آملی مطرح می کرد،معظم له همین پیشنهادرابه حقیردادند وفرمودند درمناطقی که این فرقه ها فعالیت می کنند کتاب کسراصنام الجاهلیه را برای طالبان علم وحقیقت تدریس کنید.

این رساله به تصریح صدرالمتألهین، دراوایل ماه شعبان 1027 قمری به پایان رسیده است."قدتمت کتابته بید مؤلفه فی اوائل شهرشعبان المعظم لعام سبع وعشرین بعد الالف" بنابراین، نویسنده این کتاب را درسن چهل وهشت سالگی درکهک قم، نگاشته است. این کتاب دریک پیش مقدمه درآغازرساله ویک مقدمه وچهار مقاله ویک خاتمه تنظیم شده است.ملاصدرا درآغاز رساله، پس ازحمد وثنای الهی ودرود به سید اولین وآخرین وخاندان برگزیده اش ازدوران معاصرخود وپراکندگی تاریکی ها ونادانی ونابینایی ها درشهرها شکایت می کند. ومدعیانی که خودرا ابدال واوتاد معرفی می کنند وبدون بهره گیری ازقرآن وسنت،مطالبِ بی معنا بافته، مذمّت می نماید.وی می گوید:"نفوذ این فریبکاران تاآنجا است که بعضی صنعتگران وپیشه وران، پیشۀ خود رها کرده وروزگاری به ملازمت این مدعیان دروغین می پردازند وسخنانِ ساخته وپرداختۀ اینان را فرا گیرند، تادیگرعوام را چه رسد." وی، بیشترین سبب پیدا شدن اشتباهات و وسوسه های شیطانی درقلبهای این گروه رادوچیزمی داند: نخست، گروهی به مجاهدت ها وچله نشینیها شروع کرده وبه لباس صوفیان درآمدند وازمریدان بیعت می گرفتند ومقام ارشاد وهدایت رابه خود نسبت می دادند، بدون اینکه، دانش خداشناسی وصفات وافعال الهی ونبوت ومعاد رادر خود مستحکم سازند.ودوم، شعبده ونیرنگ هایی که به عنوان کرامت وخوارق عادت برای مردم آشکارمی کنند ملا صدرا درپایان پیش مقدمه می نویسد: "چون مشاهده کردم که نابودی این شرّ، کارمهمّی دردین است ورفع وازالۀ این شبهه ازقلوب متعلمان ومبتدیان ، امر عظیمی است؛ ازخداوند طلب خیر نمودم ودرنابودی وسوسه‌ها وشبهات ... برای تقرب به خدا وتوسل به اولیا شریعت حقه ورؤسای عصمت وهدایت شروع کردم. ونام آن را کسراصنام الجاهلیه گذاشتم"

صدرالمتألهین درمقدمۀ این کتاب،به مطالبی اشاره می کند که برای خوانندگان ضرورت دارد. ازجمله اینکه انسان ازدوجوهر نورانی وظلمانی یعنی نفس وبدن تشکیل شده وحصول کمال انسانی به علم وعمل مبتنی است ودانشی که برتری انسان ازحیوانات راتضمین می کند شناخت خدا وصفات وافعال الهی وکتاب های آسمانی وعلم به قیامت ونفس انسانی وکیفیت کمال او است وچنین کمال علمی تنها ازطریق ریاضت های شرعی وعلمی با شرایط خاصی به دست می آید.این مطلب مهّم با بیان مثال آینه وحجاب های نفس وموانع معرفت تبیین گشته است مقالۀ اول رساله کسراصنام الجاهلیه، دربیان این مطلب است که هیچ مرتبه ای نزد خداوند بالاتر ازمعرفت به ذات وصفات و افعال الهی نیست واینکه عارف همان عالم ربانی است وهرکسی که عالم تر است، عارف‌ترونزدیک‌تردرنزد خداوند است. واگرکسی درعبادات شرعیه کوتاهی کند،به عبادات حکیمانه هم نایل نمی‌گردد.ودرآن صورت،اگربه ریاضتهای سلوکی ومجاهدت های صوفیانه بپردازد،هم خود رابه هلاکت رسانده وهم دیگران را به هلاکت می رساند.وگمراه وسرگردان می سازد.وکسانی که دراین زمان برای خود مقام ارشاد وخلافت قایل است، جملگی احمق ونادان هستند. وگمان می‌کنند که صورت های ادراکی راباید منتفی ساخت.پس نادانی وبزرگ نمایی وتکبّر وسایراعتقادات پست،آتش هایی هستند که درنفوس آنها شعله می افکنند.ملاصدرا درفصل دوم ازمقالۀ اول به بطلان شطحیات متصوّفه وبیان آسیب های آنها برای مسلمانان می پردازد.وتوصیه می کند به مخاطبان که از مجالست با این طائفۀ نادان پرهیزنمایند.کیستی صوفی وحکیم،فصل سوم این مقاله است که به پاکیزگی عقول آنها به آداب شرعی وفلسفی واخلاق پاکیزه اشاره می کند ومی‌فرماید:عارف وحکیم حقیقی کسی است که حقایق الهی ومعالم ربوبی را به صورت برهانی ویقینی بپذیرد.به گونه ای که ذره ای گرفتار شک وشبهه نشود.وبه زهد حقیقی وتهذیب اخلاق وتطهیرملکات اتصاف یابد. مقالۀ دوم درهشت فصل، به غایت نهایی درعبادات بدنی وریاضت های نفسانی برای انسان که عبارت ازتحصیل معارف واکتساب علوم است، می پردازد.معارف وعلوم ربانی که اهمال وجهل درآنها مستلزم بدعاقبتی وهلاکت سرمدی است. واما غایت حقیقی انسان، عبارت ازعلم الهی وفن ربوبی است که درحقیقت مخدوم سایر علوم است.علوم واحوال واعمالی که منبع تحقّق مقامات وملکات می باشد. وفایدۀ اصلاح اعمالی همچون نماز وروزه و... اصلاح حال قلب به زایل کردن ومرضهای باطنی وزدودن صفات ناپسند است. زیراملکات نفسانی ازرفتارانسانها پدید می‌آید.واما غرض ازآفرینش، عالم ربانی شدن است.وبد عاقبتی، زاییدۀ اعتقادات واعمال است. علامت دوستداران خداوند وصفات آنها فصل پایانی این مقاله است که مرگ ووصول ولقای الهی رایکی ازنشانه های آن می شمارد. مقالۀ سوم در نُه فصل به صفات ابرارواهل عمل که مرتبۀ پایین تری ازمقرّبان دارند،اختصاص یافته است.وراههای تصفیه را درانجام وظایف عبادت واستمراربرعدالت ونابود ساختن وسوسه ها وعشق وشوق الهی به عنوان مبدأ اعمال صالح معرفی می کند. وتنها عارف راکسی می داندکه خداوند سبحان راعبادت می کند.ملا صدرا دراین مقاله به چگونگی تناسب ظاهر وباطن ومواد غذایی وآشامیدنی جسم وبدن ودرنهایت، به بیان غرض افعال واعمال انسانی وغایت درعبادات وطاعات شرعیه می پردازد.وعلّتِ شقاوت اخروی توسط اعمال زشت وناپسند وسبب متمایزنبودن میان اشرارواخیاررا بیان می نماید مقالۀ چهارم درپنج فصل به موعظه های حکیمانه ونصیحت های عقلی وخطابه های روحانی پیرامون مذمّت دنیا واهل آن می پردازد که برای قلب سلیم وعقل مستقیم منفعت دارد وبرای آنان که فاقد حیات عقلیند مانند حیوانات وحشرات فایده ای ندارد. وخاتمه نیز به سالکان راه نجات، مخاطبان کتاب خود وغرض ازنکوهش های دنیا ودنیا دوستی رامعرفی می کند.وچهارحجاب مال ومقام وتقلید ومعصیت را بیان می سازد.

3- آقامحمد جعفر بن آقا محمد علی بن وحیدبهبهانی، فضایح الصوفیه،،تحقیق: مؤسسه علامه مجدد وحیدبهبهانی، انتشارات انصاریان ، قم اول ذیقعده 1413،355 صفحه

ولادت آقا محمد جعفردرکربلا درشب چهارشنبه 26 جمادی الاخری سنۀ یکهزار ویکصد وهفتادوهشت اتفاق افتاد. وبا والد مرحوم به ایران رفته ومدتی دردارالمؤمنین قم درخدمت صاحب قوانین الاصول وصاحب ریاض وپدربزرگوارش تلمّذکرد.وی توفیق پیدا کرد تا سی ویک کتاب ورساله منتشرکند وپس ازسالها خدمت به مکتب اهل بیت(ع) درسن هشتاد ویک سالگی درسال 1259 درکرمانشاه وفات نمود ودرآرامگاه خانوادگی آل آقا مدفون گردید. کتاب فضایح الصوفیه، مشتمل بریک مقدمه ودو فصل ویک خاتمه است. مقدمۀ به مذمت بدعت دردین، لزوم متابعت ائمه(ع) درامردین،پیدایش تصوف درمیان اهل تسنن، مخترع تصوف، نامهای گوناگون صوفیه، چهرۀ تصوف درحدیث،اصول فرقه های تصوف پرداخته وفصل اول به بیان اصل مذهب صوفیه وفصل دوم دربیان برخی فروع مذهب صوفیه ومعرفی بیست ویک فرقه صوفیه وذم عقاید آنها ولزوم امربه معروف ونهی ازمنکرواخبار وارده درمذمت صوفیه وعقاید باطله آنها وگفتاربزرگان ومطالب دیگراختصاص یافته است. نویسنده درمقدمه می نویسد: "عقول خلایق عاجزاست ازاحاطه کردن به حسن وقبح خصوصیات شریعت، پس درهر شرعی آنچه صاحب آن شرع قرار دادبجا می باید آورد، وبه عقل ناقص خود اختراعِ عبادتها وبدعتها نمی باید کرد که آن موجب ضلالت وگمراهی است وگول شیطان را نمی باید خورد." وی دربارۀ پیدایش تصوف واستناد این جریان به اهل سنت ومخترع تصوف یعنی ابو هاشم کوفی ونامهای گوناگون صوفیه (متصوّفه، متصلّفه،مبتدعه،زراقیه،غلات،غالیه وحلاجیه) مطالب فراوانی بیان می کند. روایات واحادیث پیامبراکرم وائمه اطهارپیرامون تصوف نیز دراین مقدمه بیان شده ازجمله روایت، امام رضا (ع) به سند صحیح ازبزنطی که فرمود: کسی که مذکور شود نزداوصوفیان وانکار نکند ایشان رابه زبان یادل پس نیست ازما، وکسی که انکار کندایشان را پسگویا جهاد کرده است باکفار درپیش روی حضرت رسول(ص). وی دربارۀ اصول فرقه های تصوف می نویسد:"مذاهب صوفیه بسیار است بعضی گفته اندازآن جمله چهارمذهب یکی: مذهب حلولیّه است، دویم: مدهب اتحادیّه، سیم، مذهب واصلیه، چهارم: مذهب عشّاقیّه وبعضی اصول راشش گرفته اند به اضافۀ تلقینیّه ورزّاقیه وبعضی هفت گفته اند: به اضافۀ وحدتیّه وبعضی گفته اند که: اصل دوبود، پس جمعی ازمتأخرین صوفیه ، مذهب دیگر اختراع نموده اند وآن قایل بودن به وحدت وجوداست." نویسنده پس ازبیان اصل مذهب صوفیه وذکر بعضی ازفروع مذهب آنها به بیان عقاید بیست ویک فرقه ونقد آنها می پردازد. این فرقه ها عبارتنداز: وحدتیه، واصلیه، حبیبیه، ولائیه، مشارکیه، شمراخیه، مباحیه، ملامتیه، حالیه، حوریه، واقفیه، تسلیمیه، تلقینیه، کاملیه، الهامیه، نوریه، باطنیه، جوریه، عشاقیه، جمهوریه، زراقیه. مذمت گرایش به عقاید صوفیه، استشهاد به برخی ازسخنان صوفیه، اخبار وارده درمذمت حسن بصری، حلاج ازدیدگاه حدیث، عشق ازدیدگاه صوفیه وفلاسفه، ساختگی بودن حدیث "من عشق...."، گفتاردانشمندان دربارۀ صوفیه، حرمت شرب خمر وزنا ولواط وغنا وموسیقی، عقاید باطلۀ صوفیه، نشانه های شیعیان علی(ع)، مبارزۀعلما باصوفیه، فضیلت دانش ودانشمند، لزوم متابعت علما، ذم مصاحبت اهل بدعت، وظایف علما وفرومانروایان سوء، سپاس ازفرمانروایان دادگر، کیستی اولواالامر، نشانه های پایداری نعمت، دلهای فرمانروایان، مسؤلیت فرمانروایان ازدیگرمباحثی است که نویسنده به آنها پرداخته است.

4- آقا محمود بن آقامحمدعلی بن وحید بهبهانی،تنبیه الغافلین وایقاظ الراقدین درردصوفیه،تحقیق: مؤسسه علامه مجدد وحیدبهبهانی، انتشارات انصاریان،قم، اول ذیقعذه 1413، 137 صفحه

این کتاب با کتاب فضایح الصوفیه دریک مجاد به انتشار رسیده است ومؤلف آن، چهارمین پسر ازآقا محمد علی بن وحید بهبهانی است که درسال1200 قمری درکرمانشاه متولد یافت.وی عالمی فاضل ومتقی وصاحب اخلاق پسندیده بود وحدود سی اثر منتشر ساخته است.اوپس ازاتمام مدارج علمی، خطۀ نهاوند رابرای انجام وظیفۀ هدایت وارشاد برگزید ودرآن شهر رحل اقامت افکند. واولاد واحفادی نیز ازاو درآن سامان به یادگار مانده است که درمیان آنها چهرۀ علمی یافت می‌شود.معصوم علی شاه درجلدسوم کتاب طرایق الحقایق اورابه مسلک تصوف منتسب می کند درحالیکه ازمنتقدان صوفیه بوده است.

این کتاب دریک مقدمه وهفت تنبیه ویک خاتمه تنظیم شده که به اختصارگزارش می شود.تنبیه اول به احادیث منقول درمذمت صوفیّه به نقل ازکتاب حدیقه الشیعه آخوند ملااحمد اردبیلی وتنبیه دوم به برخی سخنان کفربنیان طائفه صوفیه وتنبیه سوم به تطبیق عقاید صوفیه با عقاید کفارهنوداشاره می کند. نویسنده درتنبیه چهارم به یکی ازعقاید فاسد صوفیه یعنی اسقاط تکلیف بعدازوصول سالک می پردازد.وآن رابا استمداد ازآیات وروایات نقد می‌کند.تنبیه پنجم وششم اشاره دارند به ذکر کلمات واهیه وادعا های باطلۀ صوفیه واعمال قبیحۀ آنها ودرتنبیه هفتم، به بعضی ازکلمات کاملان ازعامه وخاصه، مانند: زمخشری،شیخ مفید، طبرسی،محمد بن شهر آشوب، محمد بن بابویه قمی،مجلسی و غیره برمخالف حق بودن این جماعت صوفیه استشهاد شده است.

نویسنده درخاتمه می نویسد: "پس ای عزیز، اولی وانسب واصلح وارغب همان اکتفا نمودن درعقاید به اجمالیات ومسلمات بدیهیات، وامتناع ورزیدن ازغورکردن دربحراجاج کثیر الامواج معرفت ذات وکنه صفات وافعال واجب متعال است. چه امثال این اعمال یا موجب کفر واعانت برکفر ویا منجربه فسق واعانت به فسق است...بلکه آنچه فی الحقیقه موجب ترقیات نفسانی وتحصیل قرب به درگاه ربانی است اعمال حسنه وافعال مستحسنه وتعلیم وتعلّم علوم شرعیه فرعیه است."

5- شیخ عباسعلی کیوان قزوینی، رازگشا ، به اهتمام : محمود عباسی، بی تا، بی جا، 560 صفحه

محمود عباسی که کتاب راز گشا به اهتمام او منتشر شده درپیشگفتارکتاب ازکنجکاویش دربارۀ ملاعباسعلی خبر می دهد ومی نویسد:"ازجناب صوفی املشی که به عزّت علی شهرت داشت ازملا عباسعلی سؤال کردم که کیست ؟ کوتاه شنیدم ازمشایخ دورۀ نورعلیشاهی وصالح علیشاهی است که ازایام سلطان علیشاه درسلسله بوده، چون ازصراط سنت سلسله دور افتاد از انجام خدمت معاف شد. چون به ادامۀ مطالب راضی نبود من هم به همان بسنده کردم.ولی درسالهای بعد که نزدیکی توام با صداقتم آشکار شده بود داستانهایی اززندگی ملا عباسعلی رااز ایشان می شنیدم وگاهی چنان با دلسوزی توام بود که استنباط می کردم ازبی مروتی اتباع فرقه نسبت به او دلی تنگ داشت. از همان روزها موضوعی برایم جالب بود که جناب عزّت علی به من می فهماند رویداد زندگی ملا عباسعلی برای همۀ مأذونین ومجازین درسی شد که هر کس چون او عمل کند" همان آش است وهمان کاسه" از همان ایام تا به امروز آثارش راجستجو می کردم اگر هم داشتند چون می‌خواستند ماجرای ملاعباسعلی درپس پرده بمانددراختیارم نمی گذاشتند.امروز که تقریبا دانستم اززمان حاج میرزا زین العابدین شیروانی مست علیشاه ودوره های سلطان علیشاهی ونور علیشاهی وصالح علیشاهی ورضا علیشاهی ومحبوب علیشاهی پس پرده دور ازچشم اتباع فرقه چه گذشته است ومی گذرد به راز گشا وبَهین سخن واستوار وثمره الحیوه که به تازی نوشته شده، دست یافتم ... احساس مسؤ لیت نموذه مصمم شدم مطاع کفر ودین که بی مشتری نیست رابه طالبان تصوفی که امروز برای بعضی از خاندانها سریر پادشاهی شده است پیشکش کرده تا هر خواننده ای خواست پند گیرد وخواست توجهی به آن ننموده پشت به کعبۀ حقایق روی ترکستان ریاست های صوفیانه داشته باشد. این کتاب مشتمل بریک مقدمه وسه رساله ازکیوان قزوینی یعنی: رازگشا وبهین سخن واستوار است.درمقدمه به پیشینه تصوف نعمت اللهی، صوفیان نعمت اللهی، انحطاط تصوف نعمت اللهی، تجدید حیات تصوف نعمت اللهی، خودمختاری درتصوف نعمت اللهی، انقراض تصوف نعمت اللهی،مدعیان ریاست نعمت اللهی، تصوف نعمت اللهی گنابادی، ورود کیوان قزوینی به تصوف نعمت اللهی، علت گرایش کیوان به تصوف، احتجاج با ملاسلطان، اهمیت اجازه وسبک اجازه نویسی وموقعیت اجازه دهنده ومنظور از اجازه واجازات کیوان، بی اعتقادی کیوان وحکم عزل کیوان ازمنصب، شایعه سازی وسیاست صالح علی شاه وسکوت وفریاد کیوان اشاره شده است . عباسعلی کیوان قزوینی در روز چهارشنبه 24ذیحجه سال 1277 درمحله شیخ آباد قزوین به دنیا آمد. پس ازکسب مقدمات علوم درزادگاهش درسال 1300 جهت فرا گرفتن فلسفه وعلوم ریاضی به تهران عزیمت کرده وبرای تکمیل علوم اسلامی به ویژه فقه واصول به عراق مشرف می شود ودرسامرا ازمحضرحاج میرزا حسن شیرازی ودرنجف ازدرس میرزا حبیب الله رشتی بهره می گیرد. کیوان قزوینی، وقتی نزاع فقها وصوفیه را مشاهده کرد با خود گفت: که من تا حال مذاق فقها را کاملا فهمیده ام وانکار آنها را نسبت به صوفیه دانستم حالا باید بروم میان صوفیه بادلی صاف وقدمی راسخ وخدمات صمیمی به آنها وعمل صمیمی وکامل به گفته های آنها، تا بببینم چه نتیجه می‌دهد. اولا پایه ومایه ادعای آنها را ببینم چیست؟ فقها که دعوی غیر عادی هیچ ندارند اگرآنها نیز چنین اند، برمی گردم زیرا من بی نیاز ازکسی که دعوی غیرعادی نداشته باشد که او هم مانند من است وکسی به مثل خودش محتاج نیست احتیاج من منحصر است به کسی که درآن امر مطلوب، فوق من باشد. همانگونه که احتیاج مریض به طبیب عالم وسالم نه جاهل یا عالم بیمار بدیهی است. به همین دلیلف بدون ترس ازدیگران به سوی سلاسل صوفیه شیعه رفته وبه ایران باز گشته ودست ارادت به صفی علیشاه داده اما به علت مشارکتی که درمراحل علمی با ملاسلطان علی داشت ازهمه بید ودرسال 1314 دربیدخت به خدمت ملا سلطان مؤسس فرقه گنابادی رسید. وازاو پرسید که مرید چه احتیاجی به شمادارد آیا احتیاج علمی یا احتیاج وحیانی دارد؟ او گفته ازهمه اینها بالاتر است قطب، جان جان مرید است هر که قطبی را مرید نیست او مردار است وجان ندارد واز همه کمالات انسانی محروم است.واگر علم را ازما دریافت نکند هیچ نفهمیده ونجات آخرتی برای او محال است. اجتهاد وتقلید وفقه واصول همه سراب است وخانه ساختن برآب دین اصلا وفرعا منحصر به اطاعت ما است.کیوان می گوید: من دیدم که مطلب غلیظ شد وکار بالا گرفت نباید صرف نظر کرد من اکنون خود را محقِّق دراصول دین ومجتهد در فروع دین می دانم حالا می‌شنوم که هیچ نفهمیده ام؛ اختلاف خیلی وتفاوت زیاد است. کیوان پرسشهای دیگری ازاوپرسید وملاسلطان به برخی ازآنها پاسخ داد لیکن پاره ای دیگر را حواله می کرد که باید بعد ازاین بفهمی اگر مرید شدی وسالها خدمت کردی خواهی فهمید. کیوان به تحقیق پرداخت و خدمات همراه با ریاضت های شاقه را انجام داد تا ازمرشدش اجازۀ دستگیری یافت وشیخ سیّار گشت. ومُجاز به دستگیری طالبین گردید. ولقب درویشی " منصور علیشاه" دریافت کرد. وی درتصوف به چنان شهرتی رسید که اغلب مردم اورا قطب سلسله گنابادی می پنداشتند. کیوان به توصیه ملا سلطان مبنی برخدمت مجانی دوازده ساله جهت رسیدن به مقامات عرفانی، عمل کرد اما پس از چهارده سال خدمت با وجود اجازات ازملا سلطان علی ونورعلی وصالح علیشاه چیزی دستگیرش نشد و ازاین فرقه جداگشت ودردوجلد کیوان نامه واستوار رازدار وعرفان نامه وبهین سخن وراز گشا ومیوه زندگی وحج نامه ومعراجیه وثمره الحیوه واختلافیه را بعد ازترک نگاشت وبه طور واضح علت های بی اعتقادی اورا نسبت به تصوف نعمت اللهی سلطان علیشاهی گنابادی آشکار ساخت. وخوشبختانه کتاب راز گشا واستوار وبهین سخن واختلافیه دردسترس قرار گرفته ومی توان دراین مسیر کارگشا باشند. البته تاریخ وزمان دقیق مخالفت کیوان قزوینی با فرقه گنابادی مشخص نیست ولی درتاریخ ششم جمادی الاول سنه 1345 اوراازمنصب شیخی عزل کردند. ودشمنی همراه با شایعه نسبت به اوورزیدند. ملا عباسعلی کیوان پس ازهشتادسال درنوزدهم شعبان 1357 چشم ازجهان فرو بست ودرگورستان داراب نزدیک شهر رشت به خاک سپرده شد. کتاب "راز گشا" دربردارندۀ پرسشهایی پیرامون تصوف به ویژه فرقۀگنابادیه واسرارآنها واعمال واصطلاحات صوفیان وپاره ای پرسشهای شخصی دربارۀ علت فاصله گرفتن ازتصوف است ورساله "بهین سخن" نیز به چرایی گسترش تصوف کیوان قزوینی دربلاد وعلت ترک وی ازتصوف و معرفی ملاسلطان وچیستی دیگ جوش و مجلس نیاز و مراد صوفیه از فکرومنازل سلوک و انحصار تصوف به اسلام و مطالب دیگرپرداخته است. وکیوان قزوینی کتاب "استوار" را دربیان عقاید واعمال صوفیه پس ازترک دوازده ساله ازتصوف درچهار مقدمه وهجده فصل ویک فصل خاتمه نگاشته است. این مقدمات وفصول به باورها وروحیه روان شناختی مؤلف وتبیین اساس تصوف و چیستی تصوف حقیقی ومعنای آن و تأسیس اصل تصوف وتشخیص روح و موضوع آن و فرق تصوف با اسلام وبیان صفات قطب وصدور دعاوی قطب و صفات مرید و مسأله تشرف وآداب رفتار قطب بامرید وآداب پذیرفتن مرید وآداب مجلس نیاز و تفصیل اعمال مجلس نیاز وآداب دیگ جوش واصطلاحات تصوف ومطالب دیگرپرداخته است.

6- سیدتقی واحدی "صالح علیشاه"، درکوی صوفیان ،انتشارات نخل دانش،چاپ چهارم،بهار1384،550 صفحه

این کتاب درچاپ های قبلی با عنوان "ازکوی صوفیان تاحضورعارفان" منتشر می شد؛اما عنوان آن درچاپ چهارم،"درکوی صوفیان" گشت. مؤلف این اثردرخانواده ای شیفته وخدمتگذاربه آل رسول صلوات الله علیهم اجمعین درسال 1333قمری پا به عرصۀ وجود نهاده ازهمان دوران کودکی به اتفاق والد ماجد خود به حضورشمس العرفا وسپس با آقای شیخ عبدالحسین ذوالریاستین مونس علیشاه وآقای حاج محمد حسن مراغه ای "محبوب علیشاه" ملاقات نموده ازنزدیک آقای شیخ محمد حسن گنابادی "صالح علیشاه" وآقای حاج مطهّرعلیشاه واین اواخرآقای سلطان حسین تابنده "رضاعلیشاه" را دیده به تمام مبانی اعتقادی وخانقاهی صوفیه آشنا شده تا اینکه عنایت وهدایت الهی چراغ راهش گردیده ازکوی صوفیان به حضورعارفان راه یافته خود شمع جمع سوته دلان گردید که به نور قرآن وقوۀ سنت آل رسول طی طریق عشق می نماید. وی درسن 94 سالگی دار دنیا را وداع گفت.

این کتاب به صورت فصل بندی نگارش نشده است اما با بهره گیری ازمنابع دست اول ومعتبرِفرقه های صوفیه به چیستی وعوامل پیدایش تصوّف و تبیین وتحلیل فرقه های ذهبیه ونعمت اللهی ومونس علیشاهی و صفی علیشاهی وکوثریه وشمسیه وگنابادی پرداخته وآراء وعقاید آنها وادعای انتسابشان به اهل بیت (ع) را نقد کرده اند. چکیدۀ این کتاب به شرح ذیل بیان می گردد:

*- انگیزۀ تدوین: نویسنده، نیازهای معنوی ودرجستجوی خضرطریقت راانگیزۀ اصلی تدوین معرفی می کند ومی نویسد:"بخت یاری کرد دردِطلبِ، دیدارجمال دلنشین، صاحب جمالی که راه به حضرت دوست برده باشد وبتواند راهبری کند، دامن جان را گرفته، دل برکف کوچه به کوچه ازهر دیاری به جستجوی مقصود پرداختم تا شاید اوکه قرنها خضرراهش خوانده اند را یافته و حلقۀ ارادتش را به گوش کشم بلکه دل به او سپرم، قدم برقدمگاهش گذارم،آنقدربا اووادی طلب را با صدق وصفا به پویم تا به محبوب رسم.به همین منظورهرکجا هرنشانی ازمقصود دادند رفتم، وبه هرکس حوالتم کردند دیدم ولی نه ازتاک نشان بود ونه ازتاکنشان" نویسنده درپی حقیقت به جداانگاری تصوّف وعرفان می رسد ومی گوید:"ازاینجا بود که بارورم کردند راه عرفان وتصوّف جداگانه است آنان که می گویند یا شعارمی دهند یا می نویسند : تصوّف وعرفان ریشه درقرآن وسنت پیامبروائمه معصومین دارد، حقیقتی راتحریف وبی بهائی راقیمت می نهند" .

*- اشتقاق کلمۀ صوفی</